roghayehkhatun

مشخصات بلاگ
نویسندگان

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۹ ثبت شده است

 

س : در جوامع مدرن بسیاری از مشکلات مادی برطرف شده است و و ظاهرا مردم در رفاه هستند اما نوعی از نارضایتی از زندگی وجود دارد و مردم با مسائل و مشکلات بسیاری رو به رو هستند توضیح دهید نقش اخلاق دینی و اسلامی در حل آنها چیست ؟

ج : با توجه به حقیقت طلبی انسان یکی از مهم ترین دغدغه های هرکس شناخت حقیقت وجودی و غایت حیات خوداست اگر مختصات وجودی انسان به درستی شناخته نشود در زندگی فردی و اجتماعی نابه هنجاری هایی رخ خواهد داد که می توان آنها را از پیامد های اومانیسم دانست اصولاً اومانیسم یا انسان باوری اندیشه ای است که جهان و همه چیز را به خاطر انسان تفسیر و معنا می کند و همه چیز برای وجود انسان حقیقت و معنا می یابد؛ به عبارتی جوهر اومانیسم دریافت تازه و مهمی از شأن انسان به عنوان موجودی معقول و جدا از مقدرات الهی است اومانیسم تا اندازه ای واکنش در مقابل استبداد کلیسایی و تا اندازه ای تلاش به منظور یافتن نقطه وحدت برای کلیه افکار و کردار انسان در چارچوب ذهنی بود که به آگاهی از قوه فائقه خود رجوع می کرد

یکی از سودمند ترین معارف بشری شناخت نفس (ساحت دوم غیر مادی ) و یا همان خود است که شناخت آن امری ضروری است اثبات وجود ساحت دوم غیر مادی باتامل بر اینکه مهم ترین ویژگی موجودات مادی و جسمانی داشتن امتداد حقیقی به گونه ای که بتوان آن را تقسیم کرد است از آنجایی که من امری بسیط و تقسیم ناپذیر است پس می توان نتیجه گرفت که انسان علاوه بر جسم خاکی خود ساحت دومی نیز دارد که مجرد است چرا که با توجه به تغییر همه سلول های بدن ساحتی دیگر باید وجود داشته باشد که منشاءثبات و تغییر ناپذیری در من باشدالبته نظریه های روانشناختی و روان درمانی گرچه براساس یافته های پژوهشی و تجربی هستند اما در عین حال مبتنی بر مفروضه های فلسفی نسبت به ماهیت اصلی انسان می باشند در واقع فلسفه مبدا و آغاز جنبه های نظری و نیز ارائه کننده راه کار ها و فرایند های عملی سلامت روان است. اومانیسم را اصالت بشر تعریف کرده اند اما آن را در مقابل اصالت خدا قرار داده اند.

دانشمندان به نامی همچون رنه دکارت و امانوئل کانت و فردریش ویلهم هگل به اشکال گوناگون مبلغ و مروج تفکر اومانیستی بوده اند، هر چند که وجود خداوندرا انکار نمی کردند اما مانند دکارت عالم را به گونه ای تفسیر می کردند که به تعبیر اتین ژیلسون مورخ معاصر فرانسوی (خدا، مفهومی می شود که به کار رفع نقص از فلسفه دکارت می آید و نه خدایی که قابل پرستش باشد)در واقع رنه دکارت به خداوند اعتقاد داشت اما در نظریه های  فلسفی خود اصالت را به«من» بشری و «نفس» فردی اطلاق می کرد و حتی وجود عالم و حضور خداوند را نهایتا بر پایه سوبژکتویسم بیان میکرد .

ناهنجاری در غرب و کشورهای پیشرفته امری حقیقی به حساب می آید چراکه در مسائل مربوط به روح و روان نتواسته اند کاری انجام دهند وطبیعت گرایی، تصدیق جایگاه لذت در زندگی اخلاقی، تساهل و تسامح دینی از دیگر موضوعاتی بود که به تدریج مورد علاقه اومانیست ها قرار گرفت.تفکر اومانیستی با رویکرد های نو و تازه خود به زندگی طبیعی انسان ومحیط پیرامون او در شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم که از سوی دو دستگاه حکومتی و کلیسایی که هر یک از این دو در حد توان خود به انسان های قرون وسطا ظلم می کردند مورد توجه قرار گرفت که بر دستگاه دینی نیز تاثیر موثر گذاشت .

در آغاز  تلاش اومانیست ها و مصلحان این بودکه اندیشه اومانیستی در چارچوب اصول مسیحیت نمود پیدا کند  ولی این اصول مسیحیت بود که در چارچوب اندیشه اومانیستی معنا و مفهوم پیدا کرد در واقع، نگرش انسان گرایانه بر نگرش دینی غالب شد و دین هایی با عنوان «دین انسانی » مطرح گردید. شدت این حرکت به گونه ای بود که حتی برخی اومانیست ها از اساس منکر هرگونه آیین وحیانی شدند.

در مجموع از قرن چهاردهم میلادی تا به امروز، اومانیسم در معنای عام خود، مولفه هایی را داشته است که شدت و ضعف و چگونگی بعضی از این عناصر در گونه ها و نحله های مختلف اومانیستی و اندیشه های افراد گوناگون، متفاوت خواهد بوداز جمله :

  1. محوریت انسان و پایبندی به خواستها و علایق انسانی؛
  2. اعتقاد به بنا نهادن اخلاق و جامعه بر مبنای خودمختاری و برابری اخلاقی
  3.  التزام به اصل جدایی نهادهای دینی از دولت
  4. اعتقاد به این مطلب که تبیین جهان بر پایه واقعیات ماورای طبیعی و توجه به یک جهان غیردنیوی برای حل معضلات بشری، تلاشی برای ضعیف و بی ارزش کردن عقل انسانی است جهان موجودی خود پیدایش و انسان نیز بخشی از همین جهان طبیعت است که بر اساس یک فرایند تحولی مداوم پدید آمده است
  5. جست وجوی دائم برای یافتن حقیقت ملموس و عینی؛ با درک و اعتراف به اینکه شناخت و تجربه جدید، پیوسته ادراک های ناقص ما را از آن حقیقت عینی تغییر می دهد
  6. برشمردن عقل و اختیار به عنوان ابعاد بنیادی وجودی انسان
  7.  اعتقاد به اینکه تمام ایدئولوژی ها و سنت ها اعم از دینی، سیاسی یا اجتماعی، باید توسط انسان ارزش گذاری شود؛ نه اینکه صرفاً بر اساس ایمان پذیرفته شود
  8. جست وجوی دائم برای یافتن حقیقت ملموس و عینی؛ با درک و اعتراف به اینکه شناخت و تجربه جدید، پیوسته ادراک های ناقص ما را از آن حقیقت عینی تغییر می دهد
  9. پرورش هنر مذاکره و گفت وگو، به عنوان ابزار حل تفاوت و تقابل فهم های مختلف
  10.  اعتقاد به جامعه باز و تکثرگرا

با توجه به مطالب گفته شده از پایه های اومانیسم می توانیم آزادی بدون مرز و مبرا از هرگونه قید و تعینی خارج از خود انسان است و این خود انسان انسان است که می تواند موقعیت و طبیعت خود را انتخاب کند و به هر شکلی که بخواهد آن را ترسیم کند این آزادی لجام گسیخته راه را برای حرمت شکنی و نادیده گرفتن حقایق اخلاقی باز می کند که در نتیجه هوا و هوس را بر انسان چیره می سازد و اومانیسم انسان را موجودی طبیعی و هم تراز با با حیوانات معرفی می کند که پیامدهاى این نوع نگرش به انساناز جهتی سودآوری در لذت مادی و فساد و سقوط انسان  و از جهتی دیگر نفی هر گونه ارزش اخلاقی ،حقوقی و ماورایی و فضائل و کمالات معنوی است

در واقع اومانیسم موجب تحقیر انسان انسان و مقام شامخ او در هستی و کائنات است و انسان را که در بینش دینی اشرف مخلوقات و مرکز توجه عالم و امانت دار الهی شمرده می شود به موجودی تنها که محصول تکامل زیستی جانوری و خلف میمون ها و شمپانزه هاست تبدیل کرده است و تمامی ارزش های معنوی و عظمت روحی او را منکر شده که نمود این تفکر را می توان در اندکی تامل در بطن کشورهای غربی و پیشرفته یافت هنگامى که انسان خدا را فراموش کند، خود را فراموش کرده و در این فراموشى جایى براى وجوه مختلف حیات آدمى چون سیاست و فرهنگ و اقتصاد و اخلاق باقى نمى ماند و همه این وجوه نیز به نحوى به پوچى و فراموشى سپرده مى شوند. در این حالت انسان پوچ انگار به بازى با زباله هایى که پس زده است و به خشونت و جنایتى که هیچ غایتى ندارد، روى مى آورد تا بتواند به نحوى از زندانى که خود ساخته است بگریزد و رهایى را در انفجار بى بندوبار امیال خود بیابد.

منبع 

1. صفدر الهی راد ؛سلسله دروس مبانی اندیشه اسلامی (انسان شناسی )1397

2. دکارت، رنه. تأملات. ص‌ 16.

3.ژیلسون، اتین. نقد تفکر فلسفی‌ غرب. ترجمة‌ احمد احمدی، انتشارات‌ حکمت، 1373، ص‌ 158

4.آقابخشی، علی و مینو افشاری راد (1383 ،(فرهنگ علوم سیاسی، تهران، نشر چاپار

 

  • حانیه کویری

کوروش پرستی 

 تا یکصد سال پیش  هیچ نام ونشانی از کوروش در میان نبود اما به یکباره تب گوروش گرایی و کوروش پرستی افراطی در ایران شدت گرفت  که در فضای مجازی  به نام آلترناتیوی در مقابل اسلام گفته می شود  تلاش‌های برخی جریانات خارجی و ضد اسلامی تبلیغات و عملیات رسانه‌ای  به موج سواری بر روی آن پرداختن که سبب شکل گیری موجی هیجانی برای این موضوع شدکه به گواهی تاریخ تا حدود 70، 80 سال پیش نام کوروش در ایران رواج نداشته و مقبره‌ای به نام کوروش برای مردم ایران شناخته‌شده نبوده است اما  باوجود ناشناخته بودن شخصی به نام کوروش برای ایرانیان، تبلیغات وسیعی برای  معرفی کردن و نماد ساختن کوروش هخامنشی با دروغ­‌ها و جعلیات فراوان انجام شد تا جایی که او را تا جایگاه پیامبری و حتی فراتر از آن مقام و منزلت دادند طرح مجدد مسئله کوروش گرایی به ر زمان ژیم پهلوی بر می رسد  که در اسناد تاریخی [ایرانی، اروپایی و عربی]، چیزی تحت عنوان سلسله‌ی هخامنشیان، با پادشاهی فردی با  نام کوروش وجود ندارد و طرح این موضوع در زمان حکومت پهلوی به دلیل مقاصد و اهداف پلیدانه ای  بود بعد از سقوط رژیم شاهنشاهی  پهلوی بیگانگان و دشمنان  برای برقرای و حفظ این ایدئولوژی انحرافی موج باستان گرایی و بزرگ جلوه دادن کوروش را در پیش گرفتند ریچارد رورتی، فیلسوف ارشد پراگماتیست آمریکایی معتقد است: "ملی‌­گرایی تنها پادزهر در مقابل اسلام­‌گرایی در ایران است"او می گوید : "نیروهای سکولار ایران چاره­ای به‌جز جستجوی مخرج مشترک­‌های دیگری بر پایه ملی­‌گرایی ندارند. در کشورهایی چون جمهوری اسلامی ایران که حکومت در اختیار مذهبی‌­ها قرار دارد، نیروهای سکولار برای مقابله باکسانی که سعی دارند مذهب را به وجه مشترک جامعه تبدیل کنند، چاره­ای به‌جز جستجوی مخرج مشترک­‌های دیگری بر پایه ملی­‌گرایی ندارند، زیرا نسبت گرایی و گذشت از ریشه­‌های ملی هرگز نخواهند توانست در مقابل مذهب گرایی قد علم کنند"

کوروش زدگی برای جدایی ایران و اسلام

اندیشه فراماسونی و صهیونی برای حذف اسلام و قرآن که از آغاز ورود تشکیلات فراماسونری به ایران، مسئله باستانی گرایی یا آرکاییسم را به طور وسیعی مطرح شد .عبدالله شهبازی در مطلبی تحت عنوان تاریخ وتاریخ نگاری جدید در ایران می گوید:

«...اگر توجه کنیم، می بینیم که موج آریایی گرایی از دهه 1870 میلادی درایران ایجاد شد. سرآغاز این موج آثار میرزا فتحعلی آخوندزاده است و آثاری چون «نژادنامه» رضاقلی خان هدایت و «نامه خسروان» شاهزاده جلال الدین میرزا و «فرهنگ انجمن آرای ناصری»(که همگی از آثار برجسته ماسونی هستند)... (اینها) یک ایدئولوژی جدید می سازد که شاخص آن ایجاد تضاد میان دودوره از تاریخ ایران است: ایران باستان و ایران اسلامی ؛ایران باستان را در اوج درخشش و عظمت قرار می دهد و ظهور اسلام را سرآغاز انحطاط ایران و حضوراسلام را علت العلل همه بدبختی ها عنوان می کند. و در نهایت یک پیام مسیحایی دارد: «اعاده مجد و عظمت کیان» این همان ایدئولوژی است که برای ما رضاشاه را به ارمغان آورد. به عبارت دیگر، اگر کسی بخواهد منشاء نظری و فرهنگی کودتای 1299و صعود سلطنت پهلوی را ردیابی کند باید به دهه 1870 میلادی و به دنبال موج آریایی گرایی جهانی و شاخه ایرانی آن برود. این موج به ا یران اختصاص نداشت......."

برمبنای نگرش فراماسونی ـ صهیونیستی است که امروز شاهد تفکر باستانی گرایی موهوم و ضد اسلامی هستیم از جمله اخیرا در برخی از همان نشریات به اصطلاح روشنفکری، تحت عنوان پرونده ای درباره «بنیان گذار دولت ایران» مجددا همان اسراییلیات فراماسون های دوران پهلوی به چشم می خورد متاسفانه آنچه در این گونه رسانه ها انتشار می یابد فقط تجلیل از یک دوران باستانی نیست  بلکه تداوم همان تفکر ماسونی باستانی گرایی یا آرکاییسم به مفهوم جداساختن تاریخ ایران از اسلام است .

در یکی از مقالات پرونده بنیانگذار دولت ایران، مندرج در هفته نامه «شهروند امروز» که توسط احمد زیدآبادی قلم فرسایی شده است  نویسنده ضمن تاکید بر ناسازگاری ملیت و دیانت، می نویسد:"... ملی گرایی حتی در شکل بسیار معتدل و معقول آن، که همانا اصالت دادن به منافع ملت ـ دولت است، در بنیاد خود، مرامی سکولار است و با فهم های دینی متعارف سازگار نمی افتد...همه ما می دانیم که دین اسلام برمفهوم امت تکیه دارد و منظور از آن نیز مردمانی اند که باور و ایمان مشترک دارند، صرف نظر از آنکه در کدام نقطه از جغرافیا زندگی می کنند. ملی گرایی اما برمفهوم ملت استوار است و منظور از آن افرادی اند که در چارچوب یک واحد سیاسی و جغرافیایی مشخص زندگی می کنند، بی توجه به اینکه چه باور و ایمانی دارند. با این حساب، نظام ترجیحات دین گرایی و ملی گرایی با یکدیگر متفاوت است و به دو راه مختلف رهنمون می شوند...واقعیت این است که بنیادهای ملی گرایی بر اصول و ارزش های عصر تجدد بنا شده است و نمی توان آن بنیادها را پذیرفت و ماهیت عرفی آنها را نادیده گرفت و یا به گونه قدسی تفسیر کرد...به هرحال اظهار دین گرایی (نه تدین) باورمندان به ملی گرایی تناقض آمیز به نظر می رسد و اظهار ملی گرایی دین گرایان هم یک تناقض آشکار است"

و متأسفانه به دلیل عدم اطلاع دقیق و علمی به این موضوع در میان جوانان، تقریباً اکثریت مردم ایران کوروش را به بتی برای پرستش تبدیل کرده و با این جریان انحرافی همراه شده اند  و طی چند سال گذشته رسانه‌­های داخلی و به‌ویژه خارجی با کمک اتاق فکرهای بیگانه سعی در جا انداختن این روز در بین مردم ایران دارند  و با دادن بیانیه­‌های متعدد مردم را برای حضور در این مراسم ترغیب می­‌کنند و متأسفانه عده‌­ای بدون اینکه از اهداف پشت پرده این قضیه خبر داشته باشند، در این محل تجمع می‌­کنند.

منبع 

 سازمان های یهودی، صهیونیستی در ایران ـ موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی ـ چاپ دوم، 1384

 بازگشت کوروش صفحات 45 تا 62 هفته نامه شهروند امروز (شماره 24- 55 پیاپی) ـ 20 آبان 1386

احمد زید آبادی ـ دین گرایان، ملی گرایان ـ همان

 

  • حانیه کویری